بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!
نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوقهای رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرتطلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلفها و تقلبهای سازمانیافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایهای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت.
مشکلی که میتوانست در فرآیندی منصفانه و بیطرفانه مهار شود با بیتدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانههای دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمتآمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشتههای اعتماد میان مردم و حکومت نیست.
جمع کثیری از دلسوزان حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزههای علمیه نسبت به افسانهپردازیهای رسانههای دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاههای نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشتشدگان و افشای وجود بازداشتگاههای غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.
حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتابزده حوادثی که پیدر پی رخ میدهند چارهچویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاههای حكومتي و شبهحكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهابآفرینی و بحرانزاییهای پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانیهایی میدانند که خود مسبب آنها بودهاند.
آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناکترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بيتوجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانه جوییهای واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر میدهند.
از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی نظام جمهوری اسلامی است. اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرشهای موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است.
این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعيان دين به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندیهای انسان جهت تعالی و تکامل محدود میشود. تاریخ به روشنی نشان میدهد که هر گاه حکومتها خواستهاند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چارهای جز متوسل شدن به چهرههای ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشتهاند، راه حلهایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویهای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزههای قرآنی به ما یاد میدهد مطلوب است.
پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیمگیریهای کلان كشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرنهای متمادی از عمر ملتها و تمدنها صرف تحصیل آن میشود و چه هزینههای گزافی که در این راه نمیپردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه هایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند.
مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافتهاند که تنها راه همزیستی مسالمتآمیز سلیقه ها و گرایشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوههای زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه ای است که آنان را به یکدیگر پیوند میزند، اگرچه فهمهای ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.
از اینروست که علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارتخیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافتهاند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند.
در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه میخواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کردهاند و میدانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواستهای خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستادهاند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر میپرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه میپرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندیهای فراهم شده چه باید کرد؟
به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفتهای مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشي درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد.
برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم. ما خواستههایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاعرسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.
استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بیکم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخشهایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیشبینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارتناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست.
آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسانهای غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام میشود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوءاستفاده از موقعیت خود را پیدا نمیکند.
قانون اساسی ما پر از ظرفیتهایی است که هنوز به فعلیت نرسیدهاند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونهای برخورد میکنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفادههای بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیتها، آن هم تمامی این ظرفیتها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعهای یکپارچه است و نباید بر روی بخشهایی از آن که منافع اشخاص و یا گروههایی خاص را تامین میکند به صورت اغراقآمیز تاکید شود و بخشهایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید.
پس از سی سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دستاندرکاران را به خشم میآورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیکناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامهها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیتها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافتهای دولتی در خزانهداری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بیطرفی آن و . . . هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص دادهاند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض میشوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمیآیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبانهای قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد میشود.
مشابه همین برخورد گزینشی با آرمانهای انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش میکند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بودهاند. نمونهای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود میدانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بیهراس از حاکمان بوده است.
و مظلومتر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام میبرند و اندک به آن عمل میشود. چه بسیار که دین را سرند میکنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی میسپارند و سلیقهها و مصلحتهای خود را متن اسلام مینامند، تا جایی که دروغ به مشخصهای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشتترین بداخلاقیها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواریهای اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم میکند.
اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آمادهتر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبهروز بیشتر میشود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت.
میراث انقلاب ما پرورش روحهای بزرگ و اخلاصهای مثالزدنی بود. انقلاب ما نشان داد میتواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعهای سودازده که در آن تحجر دولتسازی میکند؛ جامعهای تقلبزده، دروغزده.
برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخشهایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام میبرد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار میداد چنین روزهایی را میدید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راههای رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت میکنیم.
آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمانهایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عين اين تلخكاميها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک میکنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم.
حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشتهایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعدهای که داده است عاجز نمیشود و راههایی دیگر پیش پای کسانی که برای او میکوشند میگشاید؛ راههایی امن، راههایی هموار، راههایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راههایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راههایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.
و در آن سو نگاه كنيم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بیراهه ها چگونه رو به نشيب ميروند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خويش را ارضا كنند. آنها چه نتيجهاي براي اين كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قرباني ترور را به بند كشيدند و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از اين كار جز ريختن آبروي خود چه سودي ببرند؟ در سراشيبي كورهراهي كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراطگراني قرار گرفت كه نيمههاي شب به خوابگاه دانشجويان غريب و مظلوم حمله ميكنند و رايجترين كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنامهاي ركيك است.
رهروان راههاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را ميكشيدند نرسيدهاند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت تشويق و به اعترافگيري مباهات ميكند؛ ترس، ترس از تنهايي، ترس از آينده، ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش ميكنند.
مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستیناش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم.
بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمانهایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کردهاید پیشنهاد نمیکنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.
ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده می کنیم تا توفیقهایی که در هر مرحله به دست میآوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جادههایی داریم که هدایت الهی پیشپایمان قرار میدهد. ما میاندیشیم و تدبیر میکنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راههایی که او برایمان میگشاید از خود کارسازی نشان میدهند.
ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کردهایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بودهاند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت و ما «امید» را سرمایه خود قرار دادهایم تا حاکی از هویت ایرانیمان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنههای سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.
چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگیهای حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبههای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامانهاي سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساختهای سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکلها و احزاب برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند.
قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسلهمراتب شناخته شده گردهم بیایند.
همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقويت هويت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه میکند؛ مجموعهای پیاممحور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کردهاند.
صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب میشود در حکم لباسی است که بر قامت آن میدوزیم، و فاخرترین لباسها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقشآفرینی میکند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که به هنگام تصمیمگیری در مورد راهحلها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اينجانب در پاسخ به سوال چه بايد كرد پيشنهاد ميكنم تقويت و تحكيم اين شبكه اجتماعي است.
تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بودهایم نشان میدهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هستهها به نتیجه میرسند. آن چیزی که از آن به عنوان جامعهای زنده و فعال نام میبریم، جامعهای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان میدهد و امكان استبداد و تخطي ساختارهاي قدرت از خواست خود را از ميان ميبرد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه قدرتمندي است.
وظيفهاي كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتي فطري از جمعهاي كوچك و بزرگ و حتي احزاب و تشكلهاي سياسي ما سر ميزند آن است كه به صورت هستههاي معين براي چنين شبكهاي عمل كنيم.
از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروههایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقهدار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کردهاند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمیدهند.
با این همه اولین قدم در راهحل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانههایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانههای خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هستههای اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرتهای نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.
گرد هم جمع شويم تا چه كنيم؟ اين نخستين سوالي است كه معمولا در چنين شرايطي از يكديگر ميپرسيم. ما معمولا تصور ميكنيم آنچه در اين گردهمآييها اهميت دارد كاري است كه در قالب آنها با كمك يكديگر به انجام ميرسانيم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهاي اجتماعي اگر محوری برای فعالیتهای ثمربخش قرار نگیرند بهمانند درختانی که میوههایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست میدهند، لذا باید آنها را موضوع تلاشهای اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عامالمنفعه و دیگر فعالیتهای مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخسازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.
جمعهای خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانونهای فرهنگی و ادبی، انجمنها، احزاب، جمعیتها، تشکلهای صنفی، نهادهای حرفهای، گروههایی که با هم ورزش میکنند یا در رویدادهای هنری حاضر میشوند، حلقه همکلاسیها، گروه فارغالتحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافتهاند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعههای کوچک عضویت داریم و این دستمایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هستههای جامعه ماست. بلكه تجربیات اخیر نشان داد خردهرسانههایی که از این روابط زاده میشوند میتوانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیتهای این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.
ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواستههای ما باشد. بخش مهمی از توانمندیهایی که اینک در شبکههای اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم. تعادل طلايي ويژگي مهم اين شعار و آرمان است، به صورتي كه اگر بر آن بيفزاييم چه بسا كساني كه نتوانند يا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بكاهيم چه بسا قشرهايي كه اميدهاي خود را در آن نيابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.
ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی میرسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابلمقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغهها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.
نمیتوان از جامعهای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعهای که از آزادیها و آگاهیهای اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمیماند و حتی در عهد درآمدهای افسانهای، به پیشرفتی بیشتر از صدقهپروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمیشود.
ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیتهای جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگرانکننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشمانداز دسترسی به جامعهای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره میکند، به ویژه آن که در سیاست سالهای اخیر دورنمای روشنی برای خروج از ا ین وضعیت ملاحظه نمیشود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانوادههای آنان مبدل ساخته است.
راههای خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمهای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحلهای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گامها به سوی آن حرکت کنیم.
همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:
1. تشکیل گروه حقیقتیاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
3. شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانهای
4. رسیدگی به آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات و خانوادههای جانباختگان، آزادی همه دستاندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پروندهها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه
6. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع محدوديتهاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروههاي سياسي و نگرشهاي مختلف از ارائه ديدگاههاي خود در رسانهها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7. به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
8. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيماييها با اعمال اصل 27 قانون اساسي
9. تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیتهای اقتصادی
ما در راهی پر از نورانیت وارد شدهایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری میطلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
میرحسین موسوی
برگرفته از: پایگاه خبری کلمه
مهدی کروبی با همه حملاتی که به وی می شود، همچنان در تلاش است تا ادعایش در مورد تجاوز به زندانیان را ثابت کند. وی نخستین مستنداتش را که اظهارات یکی از افرادی است که مورد تجاوز قرار گرفته منتشر کرد. این فرد که با تلاش آقای کروبی توانسته با نماینده دادستان کل کشور صحبت کند تاکید می کند: "بیشتر سوالات آقای محمدی، نماینده دادستان کل کشور، در جهتی بود که به شناسایی محل زندانی من و اشخاص ضارب من مربوط می شد و به جاهایی هم رسیدیم و ایشان چند جا را حدس زدند و بعد از صحبت با من و دیدن وضعیت تاسف بارم بسیار با ملاطفت با من صحبت کردند و یکسره با شرح های من اظهار تاسف می کرند و می گفتند وای بر ما".
کانون نویسندگان ایران هم در مورد افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند گفت: "آنها در قلب تکتک انسانهای شریف و آزاده قرار دارند و بازگو کردن تجاوزها نشانه شجاعت آنها است.
و یکی از یکی از اعضای کمیته ویژه مجلس برای بررسی حوادث پس از انتخابات، در گفتگو با پارلمان نیوز تصریح کرد: "تجاوز با باتوم و شیشه نوشابه به برخی از بازداشتشدگان حوادث پس از انتخابات برای ما محرز شده است".
در میانه هفته، چهارمین جلسه دادگاه شماری از چهره های سیاسی و مطبوعاتی برگزار شد. دادگاهی که این افراد در آن حضور داشتند: سعید حجاریان، بهزاد نبوی، محسن میردامادی، سعید لیلاز، احمد زیدآبادی، محسن صفائی فراهانی، فیضالله عرب سرخی، عبدالله رمضانزاده، محسن امین زاده، مصطفی تاج زاده، سعید شریعتی، کیان تاجبخش، علی تاجرنیا، صادق نوروزی، شهاب طباطبائی، هدایت آقایی، مسعود باستانی، حمزه غالبی، محمد قوچانی و محمد رضا جلایی پور.
بسیاری از این افراد که وکیلی برای دفاع نداشتند، خودشان هم دفاعی نکردند وعلیه خود و دیگران اظهاراتی را بیان کردند. کار به جایی رسید که سعید حجاریان وسعید شریعتی از عضویت در حزب مشارکت استعفا دادند. نماینده دادستان هم خواستار منحل شدن حزب مشارکت سازمان مجاهدین انقلاب گردید.
حزب مشارکت در واکنش به این دادگاه در بیانیه ای نوشت: "كیفرخواست قرائت شده نه علیه متهمان حاضر در دادگاه كه علیه احزاب و گروه هائی بود كه سالهاست موی دماغ قدرتند. راست و دروغ های كنار هم چیده شده، همگی پاسخ های درخور دارند و اگر حاكمان اقتدارگرا صداقت دارند، اجازه دهند نه در پی دو ماه انفرادی و اعمال انواع فشارها و تضییقات و با وكیل تحمیلی بلكه در فضائی برابر و رسانه ای در برابر اتهامات عقیدتی و سیاسی كه جای طرح آنها نه در كیفرخواست بلكه در فضای رسانه ای است، پاسخ خود را دریافت كنن".
علی لاریجانی هم گفت" دادگاهها در حال حاضر دچار نقص هستند چرا که باید هیئت منصفه در آن ها حاضر باشند".
در چنین اوضاعی، فریبا پژوه، روزنامه نگار و عضو حزب مشارکت هم دستگیر شد و مهسا امرآبادی هم آزاد گردید.
و کمی دورتر از این فضا، چهار نفر در تهران و نیز اصفهان به دار آویخته شدند.
< سامان رسول پور...www.roozonline.com>
دیروز در کنار باجه های بلیط فروشی به کسانی که با لباس سبز (یا پرچم سبز) بودند اجازه ی ورود نمی دادند...در حدود دقیقه ۱۵ بازی در پشت دروازه ی استقلال درگیری بین نیروی انتظامی و مردم رخ داد...تعداد نیروهای انتظامی در حین بازی با لباس های فسفری (با باتوم و بی سیم) و بعد از بازی (باتوم به دست و با لباس پلنگی) در اطراف استادیوم بسیار بیشتر از قبل بود...
با حضور 100 هزار سبزپوش - بازی استقلال و فولاد
این اولین قدرت نمایی ما در استادیوم است و اگر کم تعداد باشیم ممکن است این روش اعتراضی ادامه پیدا نکند . خطر سرکوب شدن در هنگام بازی فوتبال اصلا وجود ندارد چون کوچک ترین برخوردی بکنند فیفا پدرشان را در می آورد . تاثیر این حرکت فوق العاده است چون بازی پخش زنده می شود . به هر کس می توانید اطلاع دهید و برای جمعه استادیوم با او قرار بگذارید . کافیست ما بیست درصد جمعیت را تشکیل دهیم تا باقی تماشاگران در شعار دادن با ما همراه شوند . هیچ ریسکی ندارد پس هرکس نیامد تقصیر را گردن ترس یا دستگیری نیاندازد
.
.
.
.
ماجرای یک لباس شخصی
اسمش اصغر است. اما دوست دارد مهدی صدایش کنیم. قدش بلند نیست، کوتاه هم نیست. تعدادی زن و مقداری بچه دارد. خودش می گوید: " کار ما ثابت نیست، ولی الحمدالله یه پولی در می آریم، فقط کاری که می کنیم اینه که پول حروم در نمی آریم، از زور بازوی خودمون و زور جاهای دیگه خودمون نون می خوریم."
خبرنگار ما: معمولا از کجا نون در می آرین؟
اصغر: جاش فرق می کنه، ولی هر جا باشه در می آریم. الآن سی سالمونه و داریم از بیست سالگی از زور بازومون نون در می آریم.
خبرنگار ما: اولین شغلت چی بود؟
اصغر: شکایت می کردیم.
خبرنگار ما: از بیکاری به وزارت کار شکایت می کردین؟
اصغر: نه، از امروز شکایت می کردیم، از اقتصاد شکایت می کردیم، از جامعه شکایت می کردیم......
خبرنگار ما: یعنی منظورت اینه که از اوضاع زمانه و وضع اقتصادی شاکی بودی؟
اصغر: نه، شاکی نبودیم، خیلی هم راضی بودیم، شغل مون شاکی بود. یعنی یک آشنایی پیدا کرده بودیم که با آقای قاضی مرتضوی رفیق بود، اون می گفت ما شکایت می کردیم، از روزنامه جامعه به عنوان خانواده شهید شکایت کردیم، از روزنامه " صبح امروز" به عنوان هموطن شکایت کردیم، از روزنامه اقتصاد هم شکایت کردیم که همه رو الحمدالله بستن، آقای قاضی پولش رو داد دست ما.
خبرنگار ما: نحوه کارتون چه طور بود؟
اصغر: کارمون نحوه نداشت، همین طوری می رفتیم یک شکایت می دادن می نوشتیم از روش انگشت می زدیم، روز رسیدگی هم می رفتیم دادگاه، می نشستیم روی صندلی عکس می گرفتن. خیلی کارش کم بود، ولی رفت و آمدش زیاد بود، بخاطر همین هم پول خوب می دادن.
خبرنگار ما: روزنامه هایی که ازشون شکایت کردی خوندی؟
اصغر: نخوندم، فقط یکی دو بار پاره کردم...
خبرنگار ما: چرا پاره کردی؟
اصغر: پیش اومد، با رفیقم دعوا شد، منم روزنامه های دکه رو پاره کردم، بعدا فهمیدم همونی بود که ازش شکایت داشتم.
خبرنگار ما: غیر از شکایت هم کار دیگه ای کردی؟ کار نون و آب دار؟
اصغر: بله، خیلی کار کردیم، نون و آبدارش هم زیاد بود، بخصوص دانمارک.
خبرنگار ما: دانمارک هم رفتی؟
اصغر: نه، الحمدالله کشورهای خارجی نرفتم، فقط سوریه و کربلا رفتم، ولی خود خارج نرفتم. زیارت کردم.
خبرنگار ما: پس چطوری رفتی دانمارک؟
اصغر: دانمارک نرفتم، گفتم از دانمارک پول در می آوردیم.
خبرنگار ما: چطوری از دانمارک پول در می آوردی ولی نمی رفتی؟
اصغر: پرچمش رو می دوختیم، پرچم دانمارک خیلی سخته، هیج جا پیدا نمی شه، دو روز رفتیم جلوی سفارتش وایستادیم تا یاد گرفتیم، بعد می دوختیم، فرداش آتیش می زدیم. یک اشنایی داشتیم که برای هر پرچمی بیست هزار تومن می داد. البته پرچم انگلیس و فرانسه و آلمان هم بود، ولی پرچم آمریکا دست ما نبود، دست یکی بود که الآن برج داره. اون خیلی پول درآورد. ما اون موقعی که تو کار دانمارک بودیم توی دو هفته سی تا پرچم آتیش زدیم.
خبرنگار ما: از کار پرچم دانمارک راضی بودی؟
اصغر: خدائیش نه، یه دفعه پول زیادی دست مون اومد، ولی مثل پرچم انگلیس نبود که چهار ساله هر ماه آتیش می زنیم، خیلی برکت داره، بخصوص برای 22 بهمن و روز قدس که دیگه حرف نداره، سه چهار بار هم تقی زوار مریض بود، پرچم اسرائیل به ما خورد، اوخ اوخ، خیلی پول توش بود، الآن تقی زوار کارشو داده دست برادر زنش خودش شده سفیر
خبرنگار ما: شما چرا سفیر نشدی؟
اصغر: ما هندی مون خوب نیست، نشد بریم وزارت خارجه.
خبرنگار ما: مگه برای رفتن به وزارت خارجه باید هندی بلد باشی؟
اصغر: بله دیگه، آقا منوچ هند درس خونده با بچه های اون ور می پره
خبرنگار ما: کار بعدی ات چی بود؟ چه جوری نون می خوردی؟
اصغر: موتوری بودیم و بوق می زدیم و ماچ می کردیم....
خبرنگار ما: یعنی چی؟ یعنی شغلت ماچ کردن بود؟
اصغر: نه همیشه، ما بوق می زدیم، پسرمون ماچ می کرد، پول می گرفتیم، تمام ایران رو گشتیم، هزار تا عکس دارم( خوشحال است.)
خبرنگار ما: من نفهمیدم کارت چی بود؟
اصغر: راستیاتش، رفتیم پیش قاضی مرتضوی، گفتیم می خواهیم شکایت کنیم از روزنامه ها پول بگیریم، گفتش که تخم روزنومه رو ملخ خورده، یعنی گفت دیگه روزنومه درنمی آد که قابل شکایت باشه، گفتیم پس چی کار کنیم؟ گفت، هک بلدی؟ گفتم چی هست؟ گفت: بیا دوره ببین ایرنت سایت های ضدانقلابی هک کن، هر کدوم دویست هزار تومن پول می دیم، دو سه روزی رفتیم، ولی دیدیم به گروه خونی ما نمی خوره، گفتیم یک کاری که رفت و آمد داشته باشه می خوام. معرفی کرد رفتیم دفتر دکتر...
خبرنگار ما: چه دکتری؟ چه نوع تخصصی داشت؟
اصغر: نه بابا، دکتر خودمونو می گم، حاج آقا رئیس جمهور، رفتیم افتادیم تو کار سفر استانی. هر هفته یک سفری می رفتیم، بعد ما با موتور می افتادیم جلوی ماشین رئیس جمهور، پسرمون هم می رفت دست رئیس جمهور رو ماچ کنه، اون هم روش رو ماچ می کرد. خدا از بزرگی کمش نکنه، شاید پونزده تا سفر رفتیم، خیلی خوش می گذشت، ناهار، شام، هتل، عکاسی، با زن و بچه هم چند بار رفتیم.
خبرنگار ما: چرا همون کار رو ادامه ندادی؟
اصغر: یه کار پردرآمد تر پیدا کردیم.
خبرنگار ما: چه کاری؟
اصغر: نامه می نوشتیم؟
خبرنگار ما: می خواستی کار پیدا کنی؟ چی توش می نوشتی؟
اصغر: چیزی توش نمی نوشتیم، همین پاکت خالی بود، آدرس می نوشتیم، و روی نامه می نوشتیم برای خادم ملت، دکتر احمدی نژاد، نامه رو می دادیم درجا پول می گرفتیم.
خبرنگار ما: همیشه به اسم خودت نامه می نوشتی؟
اصغر: نه بابا، هر شهرستانی می رفتیم صد تا آشنا داشتیم، به اسم اونها، پیر مرد و پیرزن و بچه و بزرگ، پاکت پست می کردیم، ده هزار تومن می دادیم به خودشون، بقیه شو خودمون برمی داشتیم، کار ما مثل بنگاه های زود بازده بود، خیلی زود به پول می رسید، خدا از بزرگی کمش نکنه که راه نون درآوردن رو به ما یاد داد.
خبرنگار ما: الآن هم نامه می نویسی؟
اصغر: نه دیگه، الآن کار محرمانه می کنم....
خبرنگار ما: رفتین وزارت اطلاعات؟ اونجا چطوری نون در می آرین؟
اصغر: نه، ولی یک سال در زمینه آفتابه نون در می آوردیم.
خبرنگار ما: تولید آفتابه؟
اصغر: نه، بیشتر مصرف می کردیم.
خبرنگار ما: چطوری؟
اصغر: والله رفتیم پیش قاضی مرتضوی، ایشون معرفی کردن به سردار رادان. سردار خیلی مشتی و باحالی یه، خیلی تیپ جالبی داشت، بهش گفتم هر کاری باشه در خدمتیم، گفت برو پنج تا آفتابه قرمز بخر، شب بیا دفتر.
خبرنگار ما: پنج تا آفتابه؟
اصغر: بله، شما نمی دونی چقدر ما برای این مملکت زحمت کشیدیم، یک روز از صبح تا شب تمام چهار راه سیروس و بوذرجمهری رو گشتیم، تا به اصل معدن آفتابه رسیدیم، ولی آفتابه قرمز خیلی کم بود، توی صد تا آفتابه یکی قرمز نبود. فکر کنم توطئه عوامل انگلیس بود، می خواستن طرح های دکتر رو خراب کنن. ولی خدا رو شکر، تونستیم آفتابه قرمز پیدا کنیم.
خبرنگار ما: حالا چرا قرمز؟
اصغر: حاجی؟ گرفتی ما رو؟ همه مملکت در جریانن، شما فکر کنم لارناکا بودی؟ سردار فرمودن آفتابه فقط قرمز چون باهاس توی عکس معلوم باشه، آفتابه ها رو با طناب می انداختیم گردن گنده لات ها، عکاسی فارس عکس می گرفت، چه عکاس هایی داره، همه شون آشنا، خبرنگاراش همه شون مشتری آفتابه های ما شدن.
خبرنگار ما: پس فرمودین از آفتابه نون در می آوردین؟
اصغر: بله، ولی توی خونه می گفتیم که کار فرهنگی می کنیم. چون آفتابه کلا گفتنش جالب نیست. سه چهار ماه تو کار آفتابه بودیم تا اینکه گفتن طرح تموم شده. درآمدش خیلی خوب بود، گاهی دوسره بار می زدیم، یه پولی از اون ور می گرفتیم، یه پولی از این ور. بعدش می خواستیم بریم یه مدتی توی تولید انرژی اتمی که گفتن سن بالای 16 سال قبول نمی کنن، از طرف دیگه خوردیم به انتخابات و اغتشاشات اخیر.
خبرنگار ما: شما که جزو اغتشاشگران نبودید؟
اصغر: نه حاجی! دهنتو آب بکش، ما عاشق دکتریم، عاشق آقائیم، ما هفته ای یه بار زار نزنیم توی چاه جمکران، روزمون شب نمی شه.
خبرنگار ما: در جریان انتخابات چه نقشی داشتین؟
اصغر: ما قبل از انتخابات که موتوری بودیم و لایی می کشیدیم و خط می انداختیم.
خبرنگار ما: کجا؟
اصغر: توی بزرگراه. دیگه سردار رادان گفته بود، گاز اشک آور و همه جور وسیله دست مون بود، تا این سبز لجنی ها رو می دیدیم لایی می کشیدیم، اگه دختر بودن که خیلی می ترسیدن، کلی می خندیدیم، اگر پسر هم بودن که گاهی دعوا می کردیم، ولی اصل قضیه خورد به اغتشاشات که ما با فلان افتادیم تو عسل.
خبرنگار ما: یعنی وضع تون از نظر مالی خوب شد؟ چطوری نون در می آوردین؟
اصغر: می چرخوندیم، باتوم می چرخوندیم و جیغ می زدیم، الله اکبری ها رو می زدیم. چند تایی می شدیم، با بچه های آشنای محل، می زدیم تو پک و پوزشون. گاز اشک آور هم داشتیم، موتور هم داشتیم.
خبرنگار ما: پولش خوب بود؟
اصغر: خیلی، هم پولش خوب بود، هم کلی چیز گیرمون می اومد.
خبرنگار ما: یعنی چی؟
اصغر: شما خبرنگاری حالیت نیست، یعنی کاسبیش خوب بود دیگه...
خبرنگار ما: دقیقا چی کار می کردین؟
اصغر: این بچه سوسول سبزها رو گیر می انداختیم، با زنجیر و باتوم، می زدیم، روزی دویست تومن کاسب بودیم، داریم با پولش خونه می سازیم.
خبرنگار ما: خانواده می دونن کارتون چیه؟
اصغر: نه، بهشون گفتیم که توی کار فرهنگی هستیم، ولی درآمدش خیلی خوبه. خود سردار هم به ما راه و چاهشو یاد داد. البته بعدش کار فرهنگی تری گیرمون اومد.
خبرنگار ما: اصولا شما چی شد که با نیروی انتظامی همکاری کردین؟
اصغر: بخاطر حفظ مملکت، بخاطر حفظ ناموس ملت، بخاطر جلوگیری از اراذل و اوباش...
خبرنگار ما: یعنی الآن از ناموس مردم حفاظت می کنید؟
اصغر: بله، اگر آشنا باشه که ازش حفاظت می کنیم، وگرنه تجاوز می کنیم.
خبرنگار ما: یعنی واقعا تجاوز می کنید؟
اصغر: بله، حاج آقا فرمودن تا وقتی طرف همه چی رو نگه تجاوز کنید، ما هم نمی ذاریم چیزی بگه، تجاوز می کنیم.
خبرنگار ما: خانواده هم می دونن؟
اصغر: نه بابا، راستیاتش بهشون گفتیم کار فرهنگی می کنیم، در مورد تجاوز هم اگه پولش خوب نبود، نمی کردیم، ولی سردار گفته که درست حساب می کنه. داریم با پولش خونه می سازیم، البته فعلا کار موقتا متوقف شده، ولی تا این خونه مون ساخته نشه، باهاس یه کاری بکنیم.
خبرنگار ما: یعنی شما از اینکه تجاوز می کنید، ناراحت نیستید؟
اصغر: نه دیگه، ناراحتی نداره، ما جلوی بدحجاب ها رو می گیریم، جلوی اراذل و اوباش رو می گیریم، ما حاضریم شهید هم بشیم، ولی فعلا داریم تجاوز می کنیم.
خبرنگار ما: شما حاضرید کجا شهید بشید؟
اصغر: اگر پولش خوب باشه، لبنان خیلی حال می ده، اونجا می ریم برای حفظ ناموس فلسطین شهید می شیم، ولی تا وقتی شهید نشدیم، توی کهریزک برای حفظ ناموس فلسطین به هر کی اعتراف نکنه تجاوز می کنیم
من به مسئولان میگویم که هیچگاه این فحاشیها و انتقادات من را وادار به سکوت نخواهد کرد، من در این 20 سال گذشته از این درشتیها بسیار شنیدهام و تا زمانی که زنده هستم از حقوق مردم دفاع خواهم کرد. شما نمیتوانید زبان، دست و قلم بنده را بندید. برخی از اربابان مطبوعات به گونهای حرف میزنند که گویی با جبرئیل امین حشر و نشر دارند و او برایشان گزارش میآورد اینها قصد دارند تا فضا را به اندازهای سنگین کنند که دیگر کسی جرات حرف زدن نداشته باشد. اینها همان کسانی هستند که نمیگذاشتند تا اصل ماجرای قتلهای زنجیرهای برملا شود و افراد را میکشتند و سپس پروندههای فساد اخلاقی برای آنان درست می کردند و به آنها تهمت میزدند.
کروبی در پاسخ به افرادی که ادعا کردهاند استنادات این نامه تلفنهای خوانندگان روزنامه اعتمادملی بوده است گفت: "من از این سخنان تعجب میکنم. حتی یک بار هم از طرف روزنامه، تلفن خوانندگان را به من منتقل نکردهاند. البته تلفنهایی در این باره به روزنامه شده است که پس از انتشار این نامه بوده و قبل از آن تماسی در این باره نبودهاست. به این آقایان میگویم که مستندات من کسانی بودهاند که نزد من آمدهاند که یا خود مورد آزار قرار گرفته بودند و یا اینکه شاهد بودهاند و یا کسانی نزد آنها اقرار کرده بودند. من آدمی نیستم که بدون آنکه مستنداتی داشته باشم و بنابر یک تلفن و یا اینکه کسی حرفی را بدون پشتوانه به من زده باشد چنین نامهای بنویسم."
...حتی این روزها یکی از آنها گفته که اطاعت از احمدینژاد اطاعت از خداست که البته من میگویم این حرفها دربرابر همان پولهایی است که به موسسه وی سرازیر میشود...
در پایان مهدی کروبی تاکید کرد: "من به نسلهای جوانتر میگویم که این شرایطی که اکنون در کشور وجود دارد، اهداف و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی با قرائت امام نیست و این رفتارها را به نام اسلام و نظامی که بنیانگذار آن امام خمینی بوده است ننویسند. این نظام جمهوری اسلامی همان نظامی است که با فداکاری و ایثارگریهای بسیاری شکل گرفت. کسانی چون سردار لشکری که 18 سال در زندانهای بعثی اسیر بودند و یا در جبههها شهید شدند، کسانی که در تظاهراتهای قبل از انقلاب به شهادت رسیدند و اکنون نیز خانوادههایشان از فضایی که در کشور حاکم شده است رنجیده خاطر هستند. من 20 سال است که برای دفاع از حقوق شهروندی و حقوق مردم به عنوان عضو کوچک این نظام تلاش کردهام و اکنون هم بار دیگر تاکید میکنم که این تهمتها و افتراها مرا از راهی که به آن اعتقاد دارم جدا نخواهد کرد."
ياور از ره رسيده با من از ايران بگو
از فلات غوطه ور در خونِ بسياران بگو
باد شبگرد سخن چين، پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود، بی پرده از ياران بگو
با من از ايران بگو
شب سياهی می زند بر خانه های سوگوار
از چراغ روشن اشك سيه پوشان بگو
پرسه ی يأس است در آواز اين پيتارگان
از زمين، از زندگی، از عشق، از ايمان بگو
سوختم، آتش گرفتم از رفيق و نارفيق
از غريب و آشنا، ياران هم پيمان بگو
ضجه ی نام آواران زخمی به خاموشی نزد
از خروش نعره ی انبوه گمنامان بگو
قصه های قهرمانان قهر ويرانگر نداشت
از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو
با زمستانی كه می تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی كه می رويد در اين گلدان بگو
ياور از ره رسيده با من از ايران بگو
از فلات غوطه ور در خونِ بسياران بگو
باد شبگرد سخن چين، پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود، بی پرده از ياران بگو
با من از ایران بگو....
در این نامه که در سایت سحام نیوز، ارگان رسمی حزب اعتماد ملی منتشر شده، مهدی کروبی تاکید کرده است: حتی اگر یك مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعهای است برای جمهوری اسلامی كه تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین میكند كه روی بسیاری از حكومتهای دیكتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد كرد.
او افزوده است: گمان نمیكنم زندانیان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب كه از افراد توده گرفته تا گروههای مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی كه در زندان با هم زندگی كردهاند، دیده یا شنیده باشند.
بر اساس اطلاعاتی که به این کاندیدای معترض رسیده "عدهای از افراد بازداشتشده مطرح نمودهاند كه برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نمودهاند كه منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز كردهاند به طوریكه برخی دچار افسردگی و مشكلات جدی روحی و جسمی گردیدهاند و در كنج خانههای خود خزیدهاند."
کروبی خواستار آن شده است که این اقدام توسط هیاتی بیغرض و شفاف از طرف رئیس مجلس خبرگان رهبری مورد بررسی و پیگیری تا حصول نتیجه قرار گیرد.
دبیر کل حزب اعتماد ملی نوشته که با شنیدن چنین خبری بر خود "لرزیده و تا صبح خوابش نبرده است." او از هاشمی رفسنجانی "مصرانه" خوسته است که این موضوع را با آیتالله علی خامنهای مطرح کند تا در این خصوص تحقیق شود و اعلام آمادگی کرده است مسوولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این حوادث و اخبار رسیده را بر عهده بگیرد و تعهد شرعی نموده که بدون حب و بغض و با رعایت كمال انصاف به بررسی و ارائه گزارش بپردازد.
کروبی در نامه خود تاکید کرده که فقط دو نسخه از این نامه تهیه کرده که یکی مهر و موم شده برای آقای هاشمی ارسال و دیگری نزد خود او نگه داشته شده است.
این نامه به وقایع تلخ دیگری نیز اشاره دارد. وقایعی که به گفته کروبی در بازداشتگاهها صورت گرفته است. او نوشته است: "از دستگیریهای بیحساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات تا شهادت فرزندان این كشور، از حمله به خانههای مردم تا فاجعه خونین كوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشتانگیز حتی با خانمها در سطح خیابانهای شهر- كه تاكنون سابقه نداشته است- رخ داد كه بسیار قابل تامل و پیگیری است. آنچه در این میان مطرح است در خصوص برخی از رفتارهای شناعتآمیز است كه اگر به طور متواتر از افراد مختلف كه در روزهای اخیر آزاد شدهاند، نشنیده بودم، باورشان حداقل برای من و شما كه در طول قریب به نیم قرن سردی و گرمی روزگار را چشیدهایم سخت بود."
او اضافه کرده است: "از برخوردهای خشن و بیمحابا، بر سر مردم باتوم را خرد كردن، آنچنان كه بعد از گذشت قریب به 40 روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است.هتاكی و ابراز دشنام و فحاشی ركیك به افراد و نثار نوامیس بازداشتشدگان و مردمی كه برای نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهایی كه در فرهنگ دینی و اسلامی هیچ یك از گروهها جایی ندارد و نشاندهنده آن است كه افرادی برای این كار استخدام شدهاند كه حتی با اصول بدیهی اسلام آشنایی ندارند و البته شایعاتی نیز مطرح شده كه فعلا به آن نمیپردازم"
تاکنون هیچ یک از مقامات جمهوری اسلامی به این نامه واکنشی نشان نداده و موضعی اتخاذ نکرده اند اما آنچه که در نامه کروبی آمده پیش از این نیز در برخی گزارش ها به نقل از افراد آزاد شده منتشر شده بود.
baad az zohre 12 mordad bud,mikhastam beram vanak bebinam ab o havaye tehran dar ruze meimun o mobarake tanfiz chetore,vaghti residam be meidune vanak harja niga kardam bozorgvarane niruye entezami ba mashinhaye van be hamrahe edeye kami az azizane lebas shakhsi huzur dashtan,,gharar bud be ghole khabargozarie SADEGHe fars hoodoode 300 nafar az eghteshash garan az meidune enghelab ta meidune vanak jaam shan,,saat 6:10 bud vali hanuz khabare khasi nabud,manam hoselam sar raft raftam khiabune valieasr paeine vanak,,,ba ghadamye boland dahtam miraftam ke ye dokhtare az posht goft:arum ba jameyat boro,,harchi be samte paein miraftim jameiyat bishtar mishod,,10 daghighe ke gozasht kamkam sabzHa ro birun ovordim,shoare alaho akbar dasht boland mishod mashinHa bugh mizadano mardom beham alamate (V) ro neshun midadan..ye khanum dasht az paein miumad goft shoar nadin alaho akbar sare takht tavus,hame arum (yare dabestanie man) ro mikhundim ke...
ke yeho azizane lebas shakhsi be surate kamelan mosalemat amiz az bala be samte ma umadan (ba anvae vasayele mosalemat amiz az ghabile shelang,batum,gaz ashkavaro gaz felfel) ba umadaneshun hamzaman ke nasezahaye faravan ro nesaremun mikardan gaz ashkAvar ra ham taghdimemun kardand,,man be hamrahe chand nafar raftim tahe ye kucheye bonbast,,raftim tu hayate akharin khune,,,,5 daghighe ke gozasht khanume goft bebakhshid man mostajeram inja va....va mohtaramane birunemun kard,,,